لعنتی دلم تنگ شده می فهمی

                         حالم بده

 

                                 احساس می کنم شدیدا خاکستری شدم

چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ حک شد توسط هانی رزاز سنگ نوشته ها ()
تگ ها:

تو وبلاگ مکتوب یه مطلب از عرفان نظر آهاری خوندم دلم آتیش گرفت

یه سر بزنید

 

قصه را میدانی؟ قصهء مرغان و کوه قاف را؟ قصهء رفتن و آن هفت وادی صعب را ؟ قصهء سیمرغ و آینه را ؟

قصه نیست : حکایت تقدیر است که بر پیشانیم نوشته اند . هزار سال است که تقدیر را تاخیر میکنم ...

بهار که بیاید دیگر رفته ام . بهار بهانهء رفتن است . حق با هدهد است ، رفتن زیباتر است. ماندن : شکوهی ندارد: آنهم پشت خاکریزهای تقیه !

گیرم که ماندم و باز بال بال زدم ، توی خاک و خاطره... توی گذشته و گل گیرم .

گیرم که بالم را هزار سال دیگر بسته نگهداشتم ، بالهای بسته طعم اوج را کی خواهد چشید ؟ پرنده بال بسته با کرم بی بال چه فرقی دارد ؟ بال بسته از بال نداشته بدتر است . 

...............................

میروم ، باید رفت ، در خون تپیده و پرپر باید رفت .

سیمرغ ،‌ مرغان را در خون تپیده دوست تر دارد . هدهد اینرا در گوشم ندا داد .

راستی : اگر نیامدم ، یعنی که سوخته ام ، یعنی که اتش گرفته ام ، یعنی که شعله ورم . یعنی خاکسترم را هم باد برده .

میروم اما هرجا که رسیدم ، پری برایت به یادگار میگذارم . میدانم : این کمترین شرط جوانمردیست .

بدرود ... رفیق روزهای بیقراری ام !

قرارمان در حوالی قاف ، پشت اشیانهء سیمرغ ، انجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد ...

.........................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                      یا حق

چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/٢۱ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ حک شد توسط هانی رزاز سنگ نوشته ها ()
تگ ها:

امروز داشتم فکر میکردم اکه فقط ١۵ سال کوچیکتر از سن الانم باشم

کلی زندیگیم تغییر میکنه مثلا دیگه به وسایل و لباس ها و موبایلمو این چیزا نیاز ی ندارم

یعنی

دیگه بااینا حال نمیکنم

پارک و پفک و عمو های خوب وخاله های مهربونو جیش کردن تو رختخواب و خلاصه اینا به آدم حال میده

١۵ سال زمان زیادی نیست اما کلی نیاز های ادم رو تغییر میده

حالا فکر کنید و واسم کامنت بگذارید

که اگه الان ١۵ سال کوچیک تر می شدید چه کارهایی رو انجام انجام میدادید

و به چه چیز هایی دیگه نیاز نداشتید

راستی دوستای خوبی که کامنت گذاشتن و من هنوز سر نزدم

کمی در گیر  و دار تعویض خانه هستیم

سر میزنم

 

آها یه چیز دیگه لطفا بدون نام کامنت نگذارید اصلا خوشم نمیاد از این مسخره بازیا

یا حق

پنجشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٥ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ حک شد توسط هانی رزاز سنگ نوشته ها ()
تگ ها:

با اجازه از نگین و استفاده از اسم مانا
                                                       ١


مانا های دنیا زیادن
اما حیف که نامانا هستند .به تعداد آدم های دنیا مانا هست

--------------------------------------------------------------------------------------------

                                                         ٢

مثه درمان یه زخم اولش جاش خیلی درد میکنه و می سوزه و خون میاد و خلاصه دهن آدمو سرویس میکنه اما بعدش می فهمی چه کار خوبی کردی که رفتی

مثه یه جای زخم که سالهاست دیگه نمیسوزه و درد نمیکنه اما جاش روی پوستت هست هر وقت میبنیش یادت میاد که

چقدر عاشقی قشنگه

چقدر سخته

چقدر شیرینه کله شقی ها و فکر نکردن هاش

چقدر خوبه که تو  یه دوره زمانی خیلی خر میشی و  هر کاری که دوست داری انجام میدی

 به همه دروغ میگی تا با عشقت باشی

بی خیال کار هات میشی که با عشقت باشی

 یه دوست داشتم حرف قشنگی میزد.

می گفت آدم تا وقتی حرمت داره و بزرگه بره تا همیشه بزرگ باقی بمونه.

---------------------------------------------------------------------------------------------

                                                               ٣

خیلی مخلصیم

 

یا حق  

 

چهارشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٤ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ حک شد توسط هانی رزاز سنگ نوشته ها ()
تگ ها:

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم

شادی آورد و گل و باد صبا شاد آمد

ای عروس هنر، از بخت شکایت منما

حجله حسن بیارای که داماد آمد

دلفریبان نباتی همه زیور بستند

دلبر ماست که با حسن خداد داد آمد

زیر بارند  درختان که تعلق دارند

ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان

تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد

 

----------------------------------------------------------------------

تفعولیدیم به حافظ جوابی داد بس دلنشین

پست بعدی با یه مطلب جدید میام فعلا یا حق

 

 

یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۱ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ حک شد توسط هانی رزاز سنگ نوشته ها ()
تگ ها: