راز آدم و حوا

حوا در باغ عدن قدم می زد که مار به او نزدیک شد و گفت:

(این سیب را بخور)

حوا درسش را لز خداوند آموخته بود ، پس امتناع کرد.

مار اصرار کرد:

( این سیب را بخور تا برای شوهرت زیباتر بشوی)

حوا پاسخ داد :

( نیازی ندارم ، او که جز من کسی را ندارد)

مار خندید :

البته که دارد !

حوا باو نمی کرد.

مار او را به بالای تپه برد ، به کنار چاهی ! سپس گفت :

معشوقه آدم آن پایین است ، آدم او را آنجا مخفی کرده است ، نگاه کن !

 

حوا به درون چاه نگریست و بازتاب تصویر زن زیبایی را در آب دید و سپس سیبی که مار

به او پیشنهاد کرده بود را خورد .

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

یا حق

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Diapason

اگر حوا آموخته بود که تمامیت خواه نباشد و حسود انگاه همچنان در بهشت بودند و کامشان شیرین

علیرضا

مهمترین دلیلی که میگن سیب میوه بهشتیه یه جورای از همین داستان میاد؛ایجاد حس نفسانی که توضیحات بیشترش در این مقال نمیگنجه :دی هانی جان نمیدونم چرا جوابمو نمیدی. شاید قهر باشی؛ که دلیل اونم نمیدونم. ما باهم بزرگ شدیم و !....منتظرتم ....

محمدرضا

این سیب سرخ مثل اینکه همیشه مشکل سازه

نگین

خیلی جالب بود. من هم فکر می کنم تنها راهی که می شه زنی رو به کاری تشویق کرد برانگیختن حس حسادتشه. عجب حس نابیه این حسادت! عجب...

داود(خورشید نامه)

با این روایت پس بیخود نیست مردا به یکی دوتا قانع نیستند تلافی بهشت رو دارن در می ارن

روابط عمومی

آغاز ثبت نام کلاس های پیشرفته داستان نویسی با حضور ابوالفضل درخشنده در فرهنگسرای دانشجو و فرهنگسرای رسانه

Diapason

هاني جان راستي سيب مي خوري؟؟؟

پارسا

به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم