"سایه گیوتین "... !

شیطان شروع کرد به نشان دادن آدم های گرداگرد مرد در ساحل .

 پدری نمونه که در همان دم داشت وسایل را جمع می کرد و و به فرزندانش کمک می کرد تا سر پناهی بسازند و دوست داشت که با منشی اش رابطه بر قرار کند

اما از واکنش همسرش می ترسید .زنش که دوست داشت کار کند و مستقل باشد ،اما از واکنش شوهرش می ترسید.

کودکان که از ترس مجازات رفتار خوبی داشتند.

دختری که تنها در کلبه ای کتاب می خواند و تظاهر به بی تفاوتی می کرد ، اما روحش غرق در این وحشت بود که مبادا بقیه زندگی اش را در تنهایی بگذراند .

 

جوان راکت به دستی که ورزش می کرد ، هراسان از اینکه باید مطابق توقعات پدر و مادرش زندگی کند .

پیش خدمتی که مشروبات گرم سیری به مشتریان ثروتمند می داد ، هر لحظه می ترسید اخراج شود .

دختر جوانی که می خواست بالرین شود اما از ترس انتقاد بستگانش ، حقوق می خواند.

پیرمرد ی که نه سیگار می کشید نه مشروب می خورد و می گفت اینطور بیشتر لذت می برد ، حال آنکه در حقیقت وحشت مرگ مثل بادی در گوشش زمزمه می کرد.

زوجی که می دویدند و پاهاشان آب خیزاب های ساحل را پخش می کرد و لبخند می زدند ، و وحشت پنهانی در دل ، که می گفت پیر می شوند، بی جاذبه ، نا توان .

 

مردی آفتاب سوخته که سوار بر قایق موتوری اش لبخند زنان برای همه دست تکان میاد ، میترسید چون ممکن بود با یک ریسک کوچک تمام ثروتش را از دست بدهد .

صاحب هتل ف که از دفتر کارش سراسر آن صحنه  بهشتی را که می نگریست و می کوشید همه را راضی و سر زنده  نگه دارد و بیش از حد به حسابدار هایش فشار می اورد

در روحش ترس داشت ، چون می دانشت هر قدر همکه صادق باشد همیشه مامورا دولت خطاهایی را که می خواهند در حساب و کتاب او پیدا میکنند.

 

وحشت در تک تک آدم های این دنیا  با تمام لذت ها و زیبایی هایش وجود دارد

وحشت از تنها ماندن

وحشت از تاریکی که تخیل را پر از دیو ها می کند

وحشت از انجام هر کاری که در کتاب ها رفتاری نیک شمرده نمی شود

وحشت از حرف های دیگران

وحشت از داوری خدا

وحشت از عدالتی که هر خطایی را مجازات می کند

وحشت از خطر کردن و شکست خوردن

وحشت از پیروزی و زندگی را به تحمل حسادت دیگران گذراندن

وحشت از عشق ورزیدن و وا پس رانده شدن

وحشت از بیشتر خواستن

وحشت از پذیرفتن یک دعوت

وحشت رفتن به مکان های نا شناخته

وحشت نا توانی در سخن گفتن به یک زبان بیگانه

وحشت از نا توان تاثیر گذاشتن بر دیگران

وحشت از پیری ، مردن ، از توجه دیگران به نقص هامان

از بی توجهی به شایستگی هامان

وحشت ، وحشت ، وحشت

زندگی حکومت وحشت است ، چیزی مثله سایه یک گیوتین !

--------------------------------------------------------------------------------------------

همه وحشت زده اند ، تو تنها نیستی

تنها فرق کسی که دشوار ترین بخش زندگی اش را از سرگذرانده ( یعنی وحشت هایش) 

چون دیگر  چیزی ندارد که از دست بدهد

  اینست که بیشترین چیزی که می ترساندتش اتفاق افتاده .

همه ما در این ساحل آرام ( دنیا)* زندگی میکنیم با وحشت هامان .

 

 

 

یا حق

 

 

 

 

 

/ 7 نظر / 26 بازدید
مکتوب

چه تعبیر بدیع و جدیدی . تا حالا همچین توصیفی ندیده بودم . زیبا بود . داشتن ها وحشت زا . نداشتن ها هم ... عجیب بود . اما بیشترین چیزی که میترساندش چی هست؟؟؟

وحید باقرلو

سلام هانی خیلی خوب بود. خیلی... دریچه ای جدید در دیدم باز کردی. ازت ممنونم رفیق... چقدر عالی نوشته بودی. چقدر مسلط. چقدر ساده و سنگین. چقدر تصویرها عالی بود... از معدود دفعاتی بود که یه متن میخونم و به نظرم همین خوبه و احتیاجی نیست که بیشتر روش کار بشه. چون نویسنده هرچی میخواسته گفته و هرکاری میخواسته با خواننده کرده... مرسی که انقدر زود برگشتی و مرسی که هستی...

وحید باقرلو

همه از تنها ماندن میترسن ولی آخر کار هیچکس تنها نمیمونه... همراه شو عزیز تنها نمان به در کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود...

وحید باقرلو

سلام تسلیت به مناسبت مرگ دموکراسی... و تبریک به مناسبت روز زن...

پریسا (jiirjiirake)

سلام مطلب جالب یود[چشمک] خیلی جالب بود از خوندنش لذت بردم موفق باشی[گل]