مُردم به حریق یادها همسفرم

بغض های تا همیشه نا تمام من

امروز هم مثل روز های قبل

لوکیشن فرق میکند با کمی بودجه

ساعت ۶ زنگ ساعت

آب سرد و بوی خمیر دندان

صدای سوت کتری

ایستگاه تاکسی

ازدحام مترو

نگاه های خواب آلود 

من

کتاب

هندزفری

موزیک

مقصد

نگهبانی

 

 آسانسور

طبقه دوم واحد ٢٠٣

کار

کار

ناهار

کار

جای

ایراد گرفتن ها

گیر دادن ها

ساعت ۶ بعدظهر

در خروجی

آسانسور

نگهبانی

مترو نگاه های خسته

چهره خسته زنی در شیشه سرد و سیاه مترو

چهره زنی شبیه به من

ایستگاه ها

نام ها

خاطرات شیرینی که

طعم تمام وقایع را تلخ می کند

اشک ها

اه ها

بغض ها

ایستگاه پایانی

مقصد

 

اایستگاه اتوبوس

کوچه سرد

در سنگین و فلزی

کلید سرد

ساعت ٩

حمام

بخار آب

١٠ رختخواب

 

بی هدفی

پوچی

خونریزی بینی

احساس فشار شدید روی مغز و قلب

تصمیم برای مردن

برای چگونه مردن

برای کی مردن

----------------------------------------------------------------------------------------

۶صبح

آب سرد

و .......... 

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
غزل خونه

سلام هانی بدون اغراق این یکی از بهترین پست هایی بود که در طول حضورم در بلاگستان خوندم. واژه به واژه ش دلنشین بود. سیر نوشته عالی. تصویرها ملموس و محشر. مختصر و مفید... نمیدونم. شاید بخاطر همذات پنداری بود... یاد یکی از کارهای "کینو" افتادم که این تسلسل ساعات روز یه کارمند رو استادانه به تصویر کشیده بود. دیوانه وار عاشق اون کاریکاتور کینو هستم که البته این کار تو هم شباهت زیادی به اون کار داشت و استادانه بود... آفرین، آفرین، آفرین... مرسی، مرسی، مرسی...

غزل خونه

راستی خوبی؟ کم پیدایی؟ آخرشم برگشتی به عکس قدیمی پروفایلت؟!!!

همون

الهی نمیری دختر ...حرف دل من که نه حرف دل همه رو زدی به گمانم ...هلاک قسمت اخرش شدم برای کی مردن ؟؟؟

محمد

سلام خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم چقدر ساده و قشنگ