اين عکس غارنشين در يک سالگيه:

 

خرگوشی که گرگ دیده.....

اين عکس روي پاسپورت مامانم بوده.دوسالگيم...

حجاب زینت زن مسلمان...البته دیگه به شوری نموندم یه کم غرب زده شدم.

 

  همين ديگه...........اينم عکس سه سال پيشه ..به دليل شئونات اسلامی باقی

عکس هارو نميذارم.....

 

سرده خیلی زیاد.....غارنشینی دیگه .چه میشه کرد.

 

 

شهر ها بزرگ شد ،غني شديم

محو جلوه هاي آهني شديم

بام ها به قهر قد کشيد وما

با خضوع کوچه نا تني شديم

پنجره به وهم دود، بسته شد

دشمن سلام روشني ، شديم

کهنه گشت افتخار راستي

در پي دروغ ماندني شديم

در هجوم آفتي که ميوزيد

ما جوانه هاي منحني شديم...!

شهر ها بزرگ شد، غني شديم

محو جلوه هاي آهني شديم

 

 

 

خوش باشيد و در پناه حق .

يا علی 10.gif23.gif

 

 

 

 

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
نيما

سلام... ای ول خانم خانم.. خيلی وقت بود نيومده بودم.... خوشحال شدم دوباره اومدم اينجا.. شاد باشی

مكتوب

واییییی... خدارو شکر که بزرگ شدی ... طفلی مامانت هردفه که ميگفته دختر خوشگلم !٬! ۲ کيلو لاغر ميشده ها .!

همايون

اين يک تيکه شعر تو ذهنم بود گفتم همين جوری برات بنويسم: بزار تا از دو چشمام اشک بباره شکست من برات فرقی نداره گناه توست که بر اين حال و روزی بسوز ای دل سزاواری بسوزی

مهدی

سلام... معلومه از اول شيطون تشريف داشتين . در مود شعر هم : درسته محو آهن و سيمان شديم

محمد رضا

قــطار ي از غـــرور رفته‌ي مـن داشـت رد مـي شــد و دستي پشت چشم شيشه ها هي جزر و مد مي شد قطار آن شب تمام روشني را با خودش مي برد و تنها در هوا تاريكي مطلق رصد مي شد

نيما

پيامم نرسيد؟

نيما

حس نوستالژيک ايجاد کردی برام.يه حس مبهم که دوست دارم با خودت در ميونش بذارم.پس منتظر ای ميلتم واسه زنده کردن جاودانه های مه آلودم.

عمو داوود

سلام.اين عکسا رو امروز تازه تونستم ببينم تو عکس دوميه چقدر با مزه بوديد.خيلی جالب بود