نصیحت بس است کمی بخندیم

 

فرشته نگهبان‌ !

مردی داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یک قدم دیگه جلو بروی کشته می شوی.
مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش.
مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرش را نگاه کرد اما کسی را ندید.
بهر حال نجات پیدا کرده بود.

به راهش ادامه داد.
به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد.
بازهم نجات پیدا کرده بود.

مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فکری کرد و گفت :
- اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم کدام گوری بودیخنده

/ 8 نظر / 16 بازدید
غزل خونه

آخ گفتی، نمیدونم این فرشته موقع ازدواج کار نمیکنه. فکر کنم اینجورمواقع ویروسی میشه...

همون

این فرشته موقع ترشیدگی هم می یاد سراغ آدم اصلا قدشچنده بچه کجاست چه شکلیه مهم تر از همه قصد ازدواج داره یا نه ؟؟

سمیرا

سلام. من بالاخره نفهمیدم چی شد ها!

محمدرضا

سلام یار غار چه زود بی معرفت شدی!...

علیرضا

اومدیم با هزار شوق ولی حیف..

احمد

سلام - جالب بود [گل]