زیبایی های میلی متری و بهشت های یک ثانیه ای...!



به سن 21 که برسی خیلی چیزها برایت فرق می کند! انگار می رسی آخر دنیا...! " ته " قصه یک

جورایی معلوم می شود شور و تازگی و هیجان جوانی ته می کشد...بارقه های کاملا محسوس

میانسالی جرقه می زند، کم حوصله می شوی و ...

شاید بگویی خیلی زود است....

-می فهمی که واقعیت این است که در "محاصره " هستی! یعنی تازه می فهمی که محاصره

هستی و بودی و خواهی بود، انگار یکهو حکم محکومیت ات را می دهند دستت! در 21 سالگی است

که سر ستبر عصیان جوانی ات می خورد به صخره و... این درد این کوبیده شدن به طرز ماهرانه و

مرموزانه ای می رود که مونس ات باشد برای همیشه، درد حسرت! درد از دست دادن فرصت ها

...حسرت فرصت ها! فکر می کنم هرچه قدر پیرتر شویم این حسرت هم غلیظ تر شود.


به این سن جادویی که می رسی می فهمی که همه عالم "جعل در جعل" است و همه اش قراردادی

و خدادادی! و از قبل تعیین شده: مرد بودن، زن بودن، محبت کردن، احساسات، واکنش ها ، جتی کفر

و ايمان و کلا زندگی و دنیا ..." می رسی به اینجا که جبر و اختیار فقط یک بازی فکری فيلسوفانه و

روشنفکرانه است شبیه آن بازی کلامی-شبه فلسفی : اول مرغ بود یا تخم مرغ ؟!


می فهمی که اختیار نداری..البته مجبور هم نیستی بلکه فقط انتخاب گری ..آنهم بین گزینه های

کاملا محدود! می فهمی که برخلاف آنچه که در اوایل فکر می کردی، اساسا "راههای زیادی "

وجود ندارد...یک جورایی مزه جباریت خدا را می چشی! می خوری به مرزها و ديوارهای دنيا!

- می رسی به اینکه "فعل همها فجورها و تقواها" ، می فهمی که این دو گفتمان "فجور" و

"تقوا"

آخر همه گفتمان های دنیاست برای "هر آدمی"... شوخی هم ندارد! خودت را هم نمی توانی

گول بزنی و کلاه شرعی ببافی و بر سر بگذاری! می فهمی بقیه تقسیم بندی ها هم یک

جورایی کشک است و بی اصالت و بی تاثیر

شوپنهاور فیلسوف آلمانی می گوید: عشق فریب طبیعت است! به این دهه سوم نازنین که

برسی می فهمی که خیلی چیزها فریب طبیعت یا بهتر بگویم فریب(نعمت!) خداست! و چه می

کند این گنگی گمراهی میان نعمت و فریب...! در یک آن، نعمت می شود فریب یا فریب می

شود نعمت!

-در دهه ی سوم ...دنیا برایت می شود یک خرمالوی بزرگ صورتی با طعم گس! هر جایش را

بخواهی بخوری یا بچشی، باز بالاخره آن طعم گس می رود زیر زبانت..."قلیل" بودن دنیا را واقعا

می شود فهمید و چشید! می فهمی که اصولا زیبایی های دنیا میلی متری است و

بهشت هایش یک ثانیه ای! همان ثانیه ها و میلی مترها هم، بی وفا!

گاهی وقتها خوب است آدم سوییچ بلیزر زندگی را به جهت عکس عقربه های

ساعت بچرخاند و بعد با دستهایش فرمان را به حالت یازده و ده دقیقه! بگیرد و بعد سرش

را بگذارد روی فرمان صدای سکوت را گوش کند!




/ 9 نظر / 15 بازدید
زشت وزيبا

سلام ... وب جالبي داري ) ببخشيد اين يه تعارف مرسومه) .. منتظر حضور سبزتان هستم

پژمان

خوبه . البته اگر بليزری باشه ....

---\--/---

وبلاگ سينما غارنشين ، بالا نمياد شايد اون پايينها دستش بنده به نظر من ۲۱ سالگی برابر يک سوم سن ادمه خوش شانس، يعنی برابر مدت زمانی که همه عمرش که می خوابه. پس تازه از خواب بيدار شدی. لذتش رو ببر و به اين فکر کن که همه چی ميتونه بد باشه اگر تو بد نگاهش کنی و همه چی خوب اگر... هيچی بهتر از يک لحظه زيبا نيست.

---\--/---

اگر فقط يکبار تو عمرت از ته قلبت بخندي، موفق شدی که همه چی رو داشته باشی مثل يک عکس زيبا که هر بار نگاهش کني، لبخندی به لبانت مياره

مهدی

سلام... خيلی وقت بود اينجا سرنزده بودم.... خوشحالم که همچنان مينويسی و فکر ميکنی . موفق باشی و هميشه زنده بنور عشق . « در مقابل توفان اگر نمیتوانیم بایستیم ، لااقل می توانیم که آسیب بادی بسازیم ! »

.::عمو داوود::.

سلام عزيز.ابتدا ممنون از تصحيح شعر چون اين شعر رو ۷ سال پيش شنيدم و هر سال يه چيزشو از ياد بردمو وجود شما گرامی باعث برطرف شدن ايراد شد.پست جديدت نشون دهنده روانی و شيوايی قلمتونه.خيلی راحت می نويسی و از گنجينه کلمات هم به اندازه کافی داريد و استفاده می کنيد بايد نطق گويا و بيان قوی داشته باشيد يعنی اينطور می شه برداشت کرد.بهتون تبريک می گم.نوشتن رو ادامه بديد حتما به جايی خواهيد رسيد هرچند همين الانشم رسيديد و وبلاگی که بشه خوندش خودت رسيدن به جاييه.دوستدار هميشگی شماعمو داوود

شيوا

اگه قرار باشه فقط به سکوت گوش بديم پس چطوری خيلی چيزا رو تغيير بديم؟؟؟؟

pishit

از شمال محدود است ، به آینده ای که نیست ! به اضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف مرگ ...! از جنوب به گذشته ی پوچی ... پر از خاطرات تلخ! گاهی اوقات شیرین... مشرق ، طلوع آفتاب عشق ، صلح با مرگ ...! شروع جنگ حیات ... مغرب ، فرسنگها از حیات دور ، آغوش تنگ گور غروب عشق دیرین ... این چه حدودیست ! آیا شنیده ای و میدانی ؟ حدود دنیای متزلزلی است ، موسوم به : جوانی ...!

نگار

درويش فزيب نعمت است . خداوند بهترين مکر کنندگان است. و مکر اگر نبود چه طور بايد ميفهميديم که آدم يم، آدم با مبارزه اش با مکر آدم است. بهشت و ميخوای چکار؟وقتی اين همه مکر اينجاست که می تونی خنثی کنی؟